الان شراىط خوبه ىا بد نمى دونم
چه تنگنای سختی است! یک انسان یا باید بماند یا برود.و این هر دو،اکنون برایم از معنی تهی شده است.ودریغ که راه سومی هم نیست! دکتر علی شریعتی
Monday, December 6, 2010
Wednesday, November 3, 2010
ehsase khob
jadidan ehsase khobi daram ke mishe begi hamasho madyone khoda hastam ke kasi ro varede zendegi karde ke zarfiyatesh kheily balast.kash betonam...
Saturday, September 11, 2010
جدید
یه چیز جدید کشف کردم حالا وبلاگمو علاوه بر اینکه از موبایل می تونم آپدیت کنم از روی پی سی و با وسندوز لایو هم می تونم حال می ده
Saturday, September 4, 2010
مصدرهاي به درد بخور زندگي يک روح
مصدرهاي به درد بخور زندگي يک روح
علي شريعتي
علي شريعتي
انديشيدن، خواندن، نوشتن، پرستيدن، ارادت ورزيدن، عصيان کردن، تنها بودن، رنج کشيدن، ايثار کردن، قرباني کردن، گريختن، صبر کردن، خيالات فرمودن (اصطلاح ناصرالدين شاه)، به استقبال آمدن (برخلاف به بدرقه رفتن)، درستي مطلق بودن و دروغ هاي شيرين يا سودمند گفتن (ملامتيه)، صلح کل بودن و جنگ زرگري کردن، همه را هيچ انگاشتن و همه را محترم داشتن، مهاجرت کردن، توي تاريکي اتاق در يک نيمه شب زمستان تنها سيگار پک زدن، نشستن و رقص شعله هاي جادويي آتش بخاري را تماشا کردن، شمعي را در کنار آينه يي روشن کردن، نيمه شب هاي باران خورده در خيابان هاي خلوت شهر تنها رانندگي کردن، توي راه پله ها به جناب آقاي... يک اردنگي جانانه زدن، با آقاي دکتر... دست دادن، هر چند سال يک بار چند ماهي را به قزل قلعه رفتن. غروب خورشيد را در آن سوي سن تماشا کردن، به آواز عبدالوهاب شهيدي، اديت پياف ، بيکو، آزناوور و خواجه آدامو گوش دادن. آقاي دکتر... را که مثل دم جنبانک (صعوه) راه مي رود يکهو پخ کردن، در هر شبانه روز دو ساعت يا سه ساعت به خلوتي پناه بردن و به خود انديشيدن، دچار نصايح مشفقانه عقلاي خاطرجمع ابله نشدن. محبوب تيپ هاي سوزناک احساساتي جواد فاضلي قرار نگرفتن، از ديد و بازديد و دعوت و منقل از زير کرسي برداشتن و گذاشتن و براي منزل خريد کردن و براي اقوام سوغات تهيه کردن و شرفياب شدن و در برابر شوخي هاي خنک آقاي رئيس مجبور به لبخند شدن و نظام وظيفه خدمت کردن و خانم آقاي دکتر... را ديدن و مبتلا به ترشا شدن و با آدم خسيس دو پولي مثل دکتر....همسفر شدن و جزوه هاي درس هاي آقاي.... را نوشتن و سخنراني هاي علمي آقاي دکتر... را گوش دادن و افتتاح کردن جلسه را به وسيله دکتر... و... ديدن و با آب و نمک و صابون يک دست تنقيه کردن و با بچه مزلف هاي لوس نجس خنگ بي شعور بيسواد بيمزه بي همه چيز که يعني موج نو، يعني آنارشيست، بحث علمي کردن، گير سوال هاي پسرهاي... افتادن و ïرسîت را گرفتن و کشيدن و مبتلاي تعريف هاي خانم... شدن و بالاخره از... معاف شدن، تا ديدي که يک مرتبه اين دکتر... است که راجع به مقام حيرت در عرفان با تو صحبت مي کند و تو هم هيچ راه گريزي نداري، خود را يکهو تو حوض آب انداختن. اگر يک سال ديگر هم به آخر عمر نمانده باشد آن را در لاکرواي پاريس، کنار کليساي زيبا و آسماني دولاشاپل زندگي کردن و بار ديگر طعم آزادي را و آزادي را و آزادي را چشيدن، نم اشکي و با خود گفت وگويي داشتن، به ماسينيون عشق ورزيدن، آن فرشته تنها را در اعماق سنگين گور آبي اش تنها نگذاشتن، گاه گريستن و هيچ گاه نناليدن، بي نياز بودن، خود جزيره خويش شدن. از کنار پنجره ات جنب نخوردن، به زور و زر و زن از راه برنگشتن. در راه نماندن، با بودا و لو و ارنست گالوا و عين القضات همداني و کلود برنارد خودم و آناتول فرانس فرانسوي و رزاس سوئدي رفيق بودن، محشور بودن، هرگز تسليم روزمرگي نشدن، هرگز کارمند دولت نشدن، ناظم نبودن، هر وقت دستت رسيد يک پس -کلگي چنان به جناب آقاي دکتر... نواختن که چشم هايت راست شدن، به کتاب و قلم و تنهايي و غم و بي نيازي و پارسايي و بي باکي و غرور و فلسفه و شرف و بزرگواري و ايمان و آزادي و مردم و هنر و عرفان و خدا و دوست و تامل و سکوت و تحمل و... وفادار ماندن، از تاريخ علي، از جغرافي کوير، از آسمان ماه، از نقاشان لاکروا، از مجسمه سازان رودن، از شاعران مولوي، از عارفان عين القضات و حلاج، از شهرها پاريس، از جنگل ها بولوني، از ساختمان ها معبد، از صداها اذان، از موسيقي ها سونات مهتاب گاستون دفين، از صفحه ها رين دو رين و از گل ها هوما و از اشيا شمع و از پرندگان طوطي تاگور و از غذاها بيفتک و از نعمت ها قلم و از رنگ ها خاکستري و از بازيچه ها فندک و از مخاطب ها دفتر و از آرزوها آزادي را برگزيدن، وطني چون غربت من و پناهي چون خلوت من و بيهودگي چون زندگي من و خواهري چون بتول مزيناني من داشتن و آينده او را که چون آينده برادرش است به نيروي دعاهاي نيم شبان از باران استجابت هاي خدايي سيراب کردن. اينهاست مصدرهاي ساده
منبع :
http://www.drshariati.org
Sunday, August 22, 2010
Thursday, August 12, 2010
Friday, July 23, 2010
سر در گم
الان واقعا گىجم نمىدونم باىد چه کنم اگر خدا کمکم نکنه و راه درست رو نشونم نده معلوم نىست چى مىشه براى من دعا کنىد و از خدا کمک بخواىن من دزدم و نه پاچه خوار
Monday, July 19, 2010
eteraf
bayad eteraf konam eshtebah kardam yani kam ovordam khaste shodam va cherto pert goftam midoni shayd hanozam ye joraee az daste khoda narahat basham ya nemidonam shayad por tavagho basham az khoda badam nemiyad daghighan hese bachegi vaghty ke ba maman mirafty biron va taghazaye ye asbab bazi ya khordani mikardi va onam nemikharid on moghe shayad asabani mishodam aslan shayad ye lahze motenafer mishodam na motenafer na chon on moghe aslan nemidonestam tanafor chi hast ama kholase shaki mishodam ama badesh bazam hame kasam madaram bod va panahe man bod alanam hamontoriye nemitonam khaleghamo bi khiyal besham va chizi nagam ama khob razi nistam o khaste hastam onam taghsire anin adamast.
Tuesday, July 6, 2010
خدا
خدایا الان واقعا ازت بدم می یاد حداقل همین الان ازت بدم می یاد فقط و فقط می تونی به آدما درد و مرض بدی به هر کی قبلا خوشی دادی الانم داری می دی به هر کی هم نمی دادی الانم نمی دی اگه روزی هزار بارم صدات کنند که کمک کن نمی کنی اما فقط کافیه یکی یه کار اشتباه کنه اونموقعست که همه درد و مرض های عالمو می ریزی روش .بدی من اینه که می دونم یه خدایی هست و ازش می ترسم می ترسم چون تو قرآنت یه سره تهدید کردی که اگه فلان کنی بهمانت می کنم و از این چیزا اصلا باهات حال نمی کنم کارت خیلی مخسره و بی معنیه بیای یه زمین درست کنی آدمو بفرستی توش بعد شیطونم بفرستی سراغش بعد بشینی جون کندن
آدما رو ببینی خیلی جبر مسخره و ظالمانه ای درست کردی حالا جالب اینجاست که ظرفیت انتقاد هم نداری و تا یکی بگه بالای چشمت ابروه می خوای ناقصش کنی و از این حرفا.اما بدون من یه بندتم که با اینکه می دونم هستی می دونم قوی ای و همه کاری می تونی بکنی اما ازت بدم می یاد...
آدما رو ببینی خیلی جبر مسخره و ظالمانه ای درست کردی حالا جالب اینجاست که ظرفیت انتقاد هم نداری و تا یکی بگه بالای چشمت ابروه می خوای ناقصش کنی و از این حرفا.اما بدون من یه بندتم که با اینکه می دونم هستی می دونم قوی ای و همه کاری می تونی بکنی اما ازت بدم می یاد...
Saturday, June 26, 2010
حضرت علی
Wednesday, June 23, 2010
Thursday, June 17, 2010
Thursday, June 10, 2010
Wednesday, June 2, 2010
Monday, May 10, 2010
Sunday, May 2, 2010
Thursday, April 29, 2010
میخک هندی
توی پارک ما یه سری درختچه های خوشگل و خوشبو هستند که اسمشون میخک هندیه.اگه الان تو پارکهای نزدیک خونه کسی از این میخک هندی باشه می دونه من چی میگم واقعا خوشبو عالی یعنی اگه از 10 متریش هم رد بشید باز هم بوی خوشش می یاد.اما خوب این بوی خوش یه سری مشکلات هم داره مثلا خانمها یکی یکی اسمشو می پرسند و اینکه آیا ما فروشی داریم یا می تونن ازش شاخه بکنند و قلمه بزنند که ما میگیم نه اصلا نمی تونید قلمشو ریشه دار کنید اما میبینیم که کندند و دارند می برند
Thursday, April 22, 2010
Monday, April 19, 2010
یک روز بارانی در تهران
این عکسها رو امروز از روبروی مجتمع میلاد نور تو بزرگراه رسالت گرفتم این آبگرفتگی حاصل بارون 5 دقیقه ای بعد از ظهر تهرانه ،خدا کنه تهران زلزله نیاد
Sunday, April 18, 2010
Friday, April 16, 2010
بازی زندگی
نمی خواستم بنویسم چرا که دوست نداشتم موضوع رو تازه کنم حداقل برای بقیه چرا که برای من همیشه تازست.
نمی دونم معنیش چی میشه و چرا اینطوریه اما اینطوریه و منم هیچکاره.
کاش بود و ....
اما صلاح آفریننده این بوده و چاره ای هم نیست همیشه به یادتم مطمئن باش تا روز دیدار دوباره
نمی دونم معنیش چی میشه و چرا اینطوریه اما اینطوریه و منم هیچکاره.
کاش بود و ....
اما صلاح آفریننده این بوده و چاره ای هم نیست همیشه به یادتم مطمئن باش تا روز دیدار دوباره
Wednesday, April 7, 2010
persian gulf
اینجا می نویسم
سلام از این به بعد اینجا می نویسم البته بگذریم از اینکه نوشتن یا ننوشتن من زیاد فرقی نداره چرا که حرفایی که دوست دارم بزنم نمیشه زد و گرنه دیگه هیچ وقت حرف نمی تونی بزنی پس اگه اونا رو فاکتور بگیری دیگه حرف قابل توجهی نمی مونه اما اینجا می نویسم چون می تونم از رو موبایلم هم پست کنم البته به صورت پینگلیش اما بد نیست بازم از هیچ بهتره البته فقط دوست دارم یه جایی باشه بعضی موقعها بیام خط خطی کنم.
Saturday, April 3, 2010
zendegi
minevisam chon nemidonam ki hastam chi hastam khob bad polparast ya ghane shahvat parast ya zahed faghat arezo mikonam ba ezat az inja beram har chand ke nemidonam koja miram.
Monday, March 1, 2010
Thursday, February 11, 2010
moshkelat mamlekat
roznamaro ke baz koni mitoni koli khabar dar morede ghatl vajenayat khiyanat dozdi kolahbardari va koli matlabe dige bebini ke khabar az ozaye nabesaman va na hanjar jame dare.ama be nazar shoma elat chiye?be nazar mishe goft mohemtarin dalil bikari ya adam tanasob kar ba niyazhaye rohi va madi shakhs hastesh.vaghty yek nafar kar nadashte bashe pol va dar amad nadare ezdevaj nakarde va hamin do mored yani pol va nadashtan hamsar khodesh zaminaro baraye koli jormo jenayat jor mikone.pas be nazare man ta zamani ke moshkel bikari javoona hal nashe hich kari az pish nakhahim bord.
Tuesday, February 9, 2010
niyaze ensan
mobareze ba gharaez va niyaz haye tabe ensan kheily sakhte vaghean sakhte va man fekr nakonam kari sakhtar az in bashe ke to bekhai niyazi ke motabegh ba tabiatet hast va baraye zendegi lazem ro naf koni va bahash mobareze.nemidonam ta key mishe in mobarezaro edame dad ama midonam kheily tol nemikeshe ke ensan taslim mishe va ya inke be tamin niyazesh tan mide ya bekhatere kambod kheily chiza az bein mire.
Friday, February 5, 2010
hemaghat
hemaghat ensan bozorgtarin mane roberoye ensan baraye residan be saadate.va bozorgtarin dastmaye baraye ensanhaye sodjo ta az in hemaghat behtarin estefadaro bokonand.
Friday, January 15, 2010
polo ghodrat
ensan vaghty ba pol o ghodtar ghaty mishe aksare mavaghe ye majone sheitani dorost mishe.ye hes ye ghodrat ke dige nemitoni bande bashi ehsas mikoni khoda hasty va dige nemitoni bandegi koni.bad on moghe tasavor mikoni on hese bandegi male doran badbakhty o bicharegit bode va alan vaghte khodaeye toe.be nazare man pol ba bandeye khales va khob bodan jor dar nemiyad chera ke zarfiyate balae mikhad kheily bala.zarfiyaty ke midonam man va amsale man nakhahand dasht.
Subscribe to:
Comments (Atom)








